ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
200
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
اخبار سلطان جلال الدين منكبرنى با مغولان بعد از هلاكت محمد خوارزمشاه و استقرار او در غزنه چون سلطان خوارزمشاه محمد بن تكش در جزيرهاى در درياى طبرستان بمرد ، پسرش از راه دريا به خوارزم رفت . پسر بزرگ او جلال الدين منكبرنى را خوارزميان بر خود امارت دادند . در اين احوال پس از رفتن تركان خاتون مادر خوارزمشاه مردى از عياران ، شهر را در ضبط خويش آورده بود و به مردم آزار مىرسانيد و دست عياران را در كارها گشاده كرده بود . بعضى از نواب ديوان آمدند و خبر رسيدن سلطان را اشاعه دادند و عياران گريختند . پس از آن سلطان جلال الدين با برادران آمد . مردم گرد ايشان را گرفتند و شمار سپاهيان به هفت هزار نفر رسيد بيشتر اينان از تركان بياووتى خويشاوندان تركان خاتون بودند . از اين رو به اوزلاغ شاه گرايش داشتند زيرا اوزلاغ شاه به منزلهء فرزند خواهرشان بود . اينان چنان نهادند كه جلال الدين را فرو گيرند و در بند كنند و خلع نمايند . چون جلال الدين بشنيد با سيصد تن سوار به سوى خراسان راند و از راه بيابان وارد نسا شد . در راه به جماعتى از مغولان رسيد . جمع كثيرى را بكشت و باقى گريختند . فراريان خود را به نسا افكندند . اختيار الدين زنگى بن محمد عمر بن حمزه در آنجا بود . او - چنان كه گفتيم - از خوارزم بازگشته و شهر را در ضبط آورده بود . وى لشكر مغول را قلع و قمع نمود و براى جلال الدين كه به نيشابور مىرفت مدد فرستاد . سه روز بعد از بيرون آمدن جلال الدين از خوارزم لشكر مغول به شهر رسيد . اوزلاغ و برادرش آق شاه ماندن نتوانستند و از پى جلال الدين روان شدند و به نسا رسيدند . فرمانرواى نسا نيز با آنان همراه شد و لشكر مغول همچنان از پى ايشان مىتاخت . در نواحى خراسان ايشان را بيافتند و اوزلاغ شاه و برادرش آق شاه [ 1 ] را كشتند و هر چه اموال و ذخاير با آنان بود همه
--> [ ( 1 ) ] متن : انشاه .